من سرنوشت خود را خودم قلم میزنم. هیچ سرشتی از پیش تعریف نشده است. و این مجموعه عوامل و تعاملات پیرامونی ماست که پس از درگیر شدن با تمایلات وجودی ما که همه عواملی ثانویه هستند ، ماهیت ما را شکل میدهند. تخیلات ما خاطرات آینده ما خواهند بود. و به هر چه اندیشه کنیم و انتظار هر چه را داشته باشیم، همان می شویم. دفتر زندگی ما خالی و تهی در اختیار ما قرار می گیرد و زندگی، این هدیه طبیعت به موجودات زنده در عالم کائنات به همه به یک شکل و با عدالت تمام تقدیم شده است. و این ما هستیم که با قلم اندیشه هایمان آنرا معنا می بخشیم. از ادراکات و دریافتهایمان در طول دوره حیاتمان این دفتر زندگی را پر میکنیم و سرنوشت خودمان را رقم می زنیم. و از دیگران احتمالا پس و پیش می افتیم. هزاران گونه و شکل و رنگ و ترکیب تغییر میدهیم و متأثر از روابطمان با جهان پیرامونمان گزینه های خوب و بدی اختیار می کنیم که اشکها و لبخندهای ما را می آفرینند. آری این انسان است که هر جه را بخواهد برای خود برمیگزیند و تقدیرات هر دم در کف اختیار اوست. هر چه بیشتر بدانی ، بیشتر حظ می بری. و برای بیشتر دانستن باید بیشتر رنج بکشی. این اهرم رنج و لذت نیروی محرکه سفتن گوهر زندگیست. و اینگونه است که سرشت آدمی شکل میگیرد ، دفتر زندگی اش سیاه قلمی می شود و سرنوشت او رقم می خورد. ببیند "عبس" بخوانید "عبث" حمزوی